تبليغاتX
وبلاگicon
یالطیف ...
 
امام علی(ع): بزرگترین گناه، ناامیدی و ترس است.
كلمه غريب - 2
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : سه شنبه 18 بهمن1390

سخنوری


امام علی (ع) : ه‍ذا الخَطيب الشّحشَح.
ترجمه : اين سخنران، زبر دست ماهری است.

***

« شحشح » يعنی مهارت دارد، به كسی كه خوب حرف می زند يا خوب راه می رود گويند،
ولی در موارد ديگر « شحشح » يعنی فردی بخيل.



برچسب‌ها: امام علي عليه السّلام, نهج البلاغه, كلمات غريب, سخنوری

موضوع : کلمات غریب (نهج البلاغه) |


مردی كه كمك خواست
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : پنجشنبه 13 بهمن1390



به گذشته پرمشقت خويش می ‏انديشيد ، به يادش می‏ افتاد كه چه روزهای تلخ‏  و پر مرارتی را پشت سر گذاشته ، روزهايی كه حتی قادر نبود قوت روزانه‏ زن و كودكان معصومش را فراهم نمايد . با خود فكر می كرد كه چگونه يك‏ جمله كوتاه - فقط يك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏ روحش نيرو داد و مسير زندگانيش را عوض كرد ، و او و خانواده‏اش را از فقر و نكبتی كه گرفتار آن بودند نجات داد . او يكی از صحابه رسول اكرم بود . فقر و تنگدستی براو چيره شده بود . در يك روز كه حس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده ، با مشورت و پيشنهاد زنش تصميم گرفت برود ، و وضع خود را برای رسول اكرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالی كند ...


برچسب‌ها: داستان راستان, داستان كوتاه, حضرت محمّد صلی الله, بي نيازی, كار و تلاش

موضوع : حضرت محمد(ص) | | ادامه مطلب...


بهترين هديه خدا
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : دوشنبه 16 آبان1390


جبرئيل نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اى پيامبر! خداوند تبارک و تعالى مرا با هديه‌اى به سوى تو فرستاده است که پيش از تو، به کسى چنين هديه‌اى عطا نفرموده است. رسول خدا (ص) فرمود: آن هديه چيست؟
گفت: صبر و شکيبايى و حتى بهتر از صبر.
حضرت رسول پرسيد: بهتر از صبر چيست؟
جبرئيل گفت: خشنودى (به ارادة الهى) و بهتر از آن .
حضرت پرسيد: بهتر و نيکوتر از رضا چيست؟
جبرئيل گفت: پرهيزکارى و نيکوتر از آن.
حضرت پرسيد: بهتر از اخلاص چيست؟
جبرئيل گفت: يقين و بهتر از آن .
حضرت پرسيد: بهتر از يقين چيست؟
جبرئيل گفت: راه وصول به درجة يقين ، توکل بر خداى عزوجل است.
حضرت پرسيد: توکل بر خداى عزوجل چگونه است؟
جبرئيل گفت:
رسيدن به اين آگاهى که مخلوقات نمى‌توانند به انسان نفع يا ضررى رسانند و يا به او بخشش کنند و يا مانعى در برابرش باشند. به کار بردن اين آگاهى باعث نااميدى (و دل کندن) از مخلوق مى‌شود.
اگر بنده‌اى چنين باشد، کارى براى غير خداوند انجام ندهد، جز به خداوند به کسى اميدوار نشود ، از کسى غير از او نترسد و به هيچ کس جز خداوند، چشم طمع نورزد ؛ و اين معنى توکل است .
حضرت پرسيد: اى جبرئيل! تفسير صبر چيست؟
جبرئيل گفت:
صبر يعنى داشتن حال يکسان در ناراحتى و خوشحالى ، تهيدستى و توانگرى و گرفتارى و سلامت . صبر يعنى شکايت نکردن به مخلوقات از آنچه که از بلا و گرفتارى به ايشان مى‌رسد .
حضرت پرسيد: تفسير قناعت چيست؟
جبرئيل گفت:
قانع شدن به آنچه که از دنيا مى‌رسد . قانع شدن به چيز کم و شکر گفتن براى اندک .
حضرت پرسيد: تفسير خشنودى چيست؟ جبرئيل گفت:
خشنود کسى است که چه دنيا به او برسد و چه نرسد ، بر خداوند خشم نگيرد و به اندکى از عمل خوب ، از نفس خود راضى نشود .
حضرت پرسيد: اى جبرئيل تفسير پرهيزکارى چيست؟
جبرئيل گفت:
پرهيزکار کسى است که دوست بدارد آنچه را خداوند دوست دارد . دشمن بدارد آنچه را خداوند دشمن دارد . از حلال دنيا کناره بگيرد و به حرام آن توجه نکند ؛ زيرا در حلال دنيا حساب است و در حرام آن عقاب .
بر همه مسلمانان ترحم نمايد همچنان که به نفس خود ترحم مى‌کند . از پرحرفى کناره بگيرد همچنان که از مردار بدبو دورى مى‌کند . از زرق و برق دنيا اجتناب کند تا مبادا او را فرا گيرد . آرزويش را کوتاه کند و مرگش را در نظر آورد .
حضرت پرسيد: تفسير اخلاص کدام است؟
جبرئيل گفت:
مخلص آن کسى است که از مردم چيزى نخواهد تا آن را بيابد . و هنگامى که آن را يافت ، راضى شود . هر گاه چيز اضافه‌اى در نزد او بماند ، در راه رضاى خدا بدهد . کسى که از بندگان چيزى درخواست نکند ، به راستى که به بندگى خداوند اقرار کرده و هر گاه چيزى بيابد ، راضى است و خداوند هم از او خرسند است .
حضرت رسول پرسيد: تفسير يقين چيست؟
جبرئيل گفت:
صاحب يقين ، کارهايش براى خداست ، چنان عمل مى‌کند که گويى خداوند را مى‌بيند و اگر خدا را نمى‌بيند ، خدا او را مى‌بيند .


موضوع : خدا ... |


کیفیت ولادت امام مهدى (عج)
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : چهارشنبه 16 شهریور1390


شب پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری، حکیمه
(دختر امام جواد (ع)) به خانه امام حسن عسکری علیه‌ السلام رفته بود. نزدیک غروب آفتاب تصمیم گرفت برگردد که امام حسن به او فرمود شب را در همان جا بماند چرا که قرار است مهدی علیه السلام متولد گردد.

حکیمه و نرجس خاتون آن شب با هم نماز خواندند، افطار کردند و آنگاه به رختخواب رفتند. پس از مدتی، حکیمه برای ادای نماز شب آماده شد ولی اثری از وضع حمل در نرجس خاتون مشاهده نکرد. سپس نرجس نیز از خواب بیدار شد و مشغول نماز شب گردید.

حکیمه همچنان در اضطراب به‌سر می برد و منتظر وعده خدا بود. کم‌کم نزدیک بود که شک و تردید او را فرا گیرد، که امام حسن عسکری او را باز داشت. نرجس خاتون در نماز وتر بود که حالش دگرگون شد. حکیمه می‌گوید: « در این حال پرده‌ای میان من و او مانع شد که دیگر نرجس را ندیدم. طولی نکشید که حجاب برطرف گردید و نرجس خاتون را دیدم که نورى از وى مى درخشيد. آن نور به‌قدری شدید بود که جایی را نمی‌توانستم ببینم.

در آن حال کودکی را دیدم که صورت و زانوهايش را بر زمين نهاده، دو انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده و سخن مى گويد : « شهادت می‌دهم که هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست، تنهاست و شریکی ندارد؛ و شهادت می‌دهم که جدم رسول صلی الله علیه و آله و سلم خداست و پدرم امیر مومنان است.» آنگاه یکایک امامان را نام برد تا به نام خودش رسید. پس فرمود:« خدایا وعده‌ات را درباره من به انجام رسان. کار مرا به پایان برسان. گام‌هایم را محکم گردان و زمین را به وسیله من از عدل وداد پر کن.»

نقل از دانشنامه رشد



موضوع : امام مهدی (عج) |


عارى از ريا
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : چهارشنبه 16 شهریور1390





هر كه عــــارى از ريـــا گردد صفايش مى دهنـد

چـــون كه گردد باصفـــا بر ديده جايش مى دهنـد


اهـــل تقــــوا را به محشـــر امتيـــاز ديگريســـت
گرچـــه اين جا بيشتـــر جـــام بلايش مى دهنــــد

بـــى بها بودن به نــزد خلق گنجــــى پربهـــاست
خاك چون آدم شــود قــــدر و بهـــايش مى دهنـــد

هر كســـى از راه فهمـــش مى كنــد درك سخـــن
هرچه سـوزِ نـــى فـــزون باشد نـــوايش مى دهند

آب حيــوان خضــر را، رمــز نجات مرگ نيسـت
فـــانــــى فـــى الله را، آب بقــــايـش مـــــى دهنـــد

همچو يوسف در جوانى ترك شهوت كن كه نفس
هرچــــه كــــام دل بـــرآرد اشتـــهايش مى دهنــــد
 
از مــقـــــام لا، بــــه اِلاّ الله انــســـــان مى رســــد
هر كــــه اين معنـــى نداند حكـــم لايش مى دهنـــد

قفــــل جنّـت را كليــدى هســـت در دســت علــــى
هر كــــه را خواهد علــــى اِذن سرايش مى دهنــد

***

 شاعر : حسن فرح بخشيان (ژوليده نيشابورى)
نقل از الشيعه



موضوع : شعر |


دوران زندگی امام حسن عسكری (ع)
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : چهارشنبه 9 شهریور1390



امام حسن عسگری (ع) یازدهمین پیشوای شیعیان می باشد که در هشتم ربيع الثانی سال 232 متولد گردیده است.
پدرش امام دهم حضرت امام هادی (ع) و مادرش بانویی شایسته به نام « حدیثه » می باشد.
آن حضرت چون به دستور خلیفه عباسی مجبور به سکونت در سامراء و در محله عسگر، نظامی سکونت گزیدند او را عسگری گویند.
البته القاب دیگری نیز برای آن حضرت بوده که عبارتند از « نقی» و « زکی» است و کنیه آن حضرت نیز « ابو محمّد » می باشد.
آن حضرت 23 ساله بود که پدرش امام هادی علیه السلام به شهادت رسید. مدت امامت آن حضرت 6 سال و در مدت کوتاه امامت خویش با سه نفر از خلفای عباسی :
المعتزه بالله، المهتدی بالله ، المعتمدبالله، معاصر بود که شدیداً از جانب این خلفا تحت فشار و محدودیت بود بطوریکه علاوه بر سکونت اجباری در محله نظامی حتی آن حضرت را در زندان نیز محبوس نمودند.
وی در عین حال از مبارزه با حکومت ستمگر و حفظ یاران و شیعیان خود و ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف ازطریق تعیین نمایندگان و ارسال پیام ها و پیک ها و فعالیت های سری سیاسی، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات در آماده سازی شیعیان برای دوران غيبت فرزند خود امام دوازدهم دست برنداشت.

با تمام دشمنی ها و کینه توزی دربار عباسی نسبت به آن حضرت، عظمت معنوی و کمالات و گاهی چنان آنها را تحت تأثیر قرار می داد که در برابر آن حضرت سر تعظیم فرود می آوردند.

اگر چه امام حسن عسگری علیه السلام شدیداً از طرف دستگاه خلافت عباسی تحت نظر و محدودیت شدید قرار داشت لکن آن حضرت بُعد علمی از آیین اسلام و اشکال ها و شبهات مخالفان و تعیین اندیشه صحیح اسلامی و تربیت شاگردان لحظه ای فرو گذار ننمودند.

درسال 255 تنها فرزند آن حضرت مهدی موعود چشم به جهان گشود.
از آن حضرت گاه برای دلگرمی و حمایت از شیعیان و دفع منکران و احیاناً جلب آنان کرامات و معجزات فراوانی به ظهور رسیده است.
سرانجام حکومت عباسی که از نفوذ و معنویت امام علیه السلام در جامعه نگران بود به همان شیوة دیرینه متوسل شد و آن حضرت را پنهانی مسموم ساخت.
آن حضرت در سال 260 هجری قمری به شهادت رسید و در خانه خود در سامراء در کنار مرقد پدرش به خاک سپرده شد . 



موضوع : امام حسن عسکری (ع) |


وحدت در عشق
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : چهارشنبه 9 شهریور1390


عاشقی به در خانه يارش رفت و در زد. معشوق گفت : كيست؟ عاشق گفت: «من» هستم. معشوق گفت: برو، هنوز زمان ورود خامان و ناپُختگان عشق به اين خانه نرسيده است. تو خام هستی. بايد مدتی در آتش جدايی بسوزی تا پخته شوى. هنوز آمادگی عشق را نداری. عاشق بيچاره برگشت و يكسال در آتش دوری و جدايی سوخت. پس از يك سال دوباره به در خانه معشوق آمد و با ترس و ادب در زد. مراقب بود تا سخن بي‌ادبانه‌ ای از دهانش بيرون نيايد. با كمال ادب ايستاد. معشوق گفت : كيست در می زند؟ عاشق گفت : ای دلبر دل رُبا، تو خودت هستی. تويی، تو. معشوق در باز كرد و گفت : اكنون تو و من يكی شديم به درون خانه بيا. حالا يك «من» بيشتر نيست. دو «من» در خانی عشق جا نمی شود. مانند سر نخ كه اگر دو شاخه باشد در سوزن نمی رود.

گفت اكنون چون منی ای من درآ             ***‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌            نيست گنجايی دو من را در سرا

داستان های مثنوی به نثر



موضوع : داستان کوتاه |


مناجات امام علی (ع)
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : شنبه 29 مرداد1390

به نام خداى بخشنده مهربان


ستايش مخصوص توست اى خداوند بخشش و بزرگى و مقام بلند بزرگوارى تو را سزد، كه به هر كه خواهى عطا كنى و از هر كه خواهى منع كنى.
اى خداى آفريننده من و نگهبان و پناه من، من در هر حال سختى و آسودگى بسوى تو مى ‏نالم.
اى خد، اگر چه گناه من بزرگ و بسيار است، باز عفو و بخشش تو از گناه من بزرگتر و وسيعتر است.
اى خدا، اگر من خواهش هاى نفس خود را پيروى كردم اكنون چرا در مرغزار پشيمانى مى ‏كنم.
اى خدا، تو حال زار مرا مى ‏بينى و از فقر و پريشانيم آگاهى و تو مناجات و راز و نياز پنهانم را مى ‏شنوى.
اى خدا، اميد مرا قطع مكن و به نوميدى تاريك مگردان دلم را، كه چشم اميدم همه بر عطاى بى انتهاى توست.
اى خدا، تو اگر مرا نوميد كنى يا از درگاهت برانى ديگر كيست، كه به وى اميدوار باشم و كه را نزد تو شفيع آرم.
اى خدا، مرا از قهر و عذابت در پناه خود گير، كه من بنده اسير و ذليل توام و ترسان و خاضع به درگاه تو.
اى خدا، به من حجتى بياموز كه مرا مايه انس و آرامى گردد در آن ساعت سخت كه قبر منزل و خوابگاه من خواهد بود.
اى خدا، اگر مرا هزار سال عذاب كنى باز رشته اميدم از رحمتت قطع نخواهد گشت.
اى خدا، شيرينى و لذت عفوت را روزى به من بچشان كه مال و فرزندان را در آن روز سودى نخواهد بود.
اى خدا، اگر توبه كردم رعايت حال من نكنى كارم ضايع است و اگر از لطف رعايت كنى تباه نخواهم گشت.
اى خدا اگر تو از غير مردم نيكوكار عفو و بخشش نفرمايى، پس آنان كه به هواى نفس زشتكارند كه آنها را خواهد بخشيد.
اى خدا، اگر من در راه تقوى كوتاهى كردم اينك از پى عفو و بخشش بى ‏حساب تو مى‏ آيم.
اى خدا، اگر من از جهل و نادانى خطاها كرده ‏ام اميدم به كرم و رحمتت بسيار بوده تا آنجا كه گويند چقدر بى ‏باك است.
اى خدا، گناهان من از كوههاى بلند افزون‏تر و بالاتر است
و عفو و بخشش تو از گناه من بسى بزرگتر و بلندتر است.
اى خدا، ياد لطف و احسان تو سوز دل و پريشانيم را آرام مى‏ بخشد و ياد خطاها و گناهان ديده ‏ام گريان مى‏ سازد.
اى خدا، از خطايم درگذر و گناهانم را محو كن زيرا من به گناه خود مقر و از آن ترسان و به درگاه تو نالانم.
اى خدا، تو از جانب خود مرا نشاط و آرامش خاطر عطا كن كه من جز درهاى فضل و كرمت را نمى ‏كوبم.
اى خدا، اگر تو مرا از درگاه كرمت برانى يا خوار گردانى پس چه چاره انديشى و چكار توانم كرد.
اى خدا، آنكه مشتاق توست شب همه را بيدار است و به مناجات و دعا مشغول اما غافلان تا به صبح در خوابند.
اى خدا، اين مخلوق ضعيف بين خواب و بيدارى است و بسيار به درگاهت ناله و تضرع مى ‏كنند.
و همه به احسانت چشم دارند و به رحمت بى ‏پايان تو اميدوارند و به بهشت ابدت طمع بسته ‏اند.
اى خدا، اميدوارى ام به لطف تو مرا نويد سلامت مى ‏دهد ولى قبايح اعمال مرا به سرزنش و رسوايى مى كشد.
اى خدا، اگر مرا ببخشى عفو تو نجات بخش من است وگرنه من به گناه مهلك هلاك خواهم شد.
اى خدا، به حق پيغمبر هاشمى محمد (ص) و به حرمت بندگان پاكت كه نزد تو خاضع و خاشعند.
اى خدا، به حق مصطفى (ص) و پسر عمش على (ع) و احترام نيكان كه همه به درگاهت متواضعند.
اى خدا، مرا بر دين پيغمبرت احمد (ص) محشور گردان در حالى كه به درگاهت با ناله و انابه و تقوى و تواضع آيم.
اى خداى من و اى سيد و مولاى من، مرا محروم مگردان از شفاعت كبراى پيغمبرت كه شفاعت او پذيرفته است.

و درود فرست بر او و آلش مادامى كه نيكان و موحدان،
دعا و مناجات كنند و به درگاهت راكع باشند.

مناجات امام على (ع)
نقل از مناجات



موضوع : مناجات ... |


هم صحبت غریب
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : شنبه 29 مرداد1390



ای نـخــل‌ هــای کــوفــه !  امــام شما چــه شــد؟
آن اشک و شور و گریه و حال و دعا چه شد؟
محــراب کوفــه ! سرخـی دامـان تو ز چیسـت؟
ســجــادۀ عــلـی ! عـلـی مــرتـضــی چــه شــد؟
هــم صــحبت غــریب تو ای چــاه کوفــه کــو؟
فـــریـــــادهــای آن دل درد آشـــنــا چــه شــد؟
ای صــحنــه‌هـــای بــدر و احد کـو امیــرتان؟
ای ذوالفــقــار،  بازوی شیـــرخــدا چــه شــد؟
ای کــوچــه‌ هـای شهـــر مدینــه خبــر دهیـــد
صاحــب عـــزای حضرت خیرالنسا چه شد؟
ای کودک یتیــم ، که خالــی است ســفره‌ ات
آورد آنــکه بهر تو هر شب غذا ، چــه شـد؟
ای بـام کوفــه ! بانگ اذان علـــی کجاسـت؟
آن صــوت دلنشیــن و صدای رسـا چه شد؟
پیــر مریض ! یار غریبــی کـه نیمــه شــب
می‌ریخت در دهان تو هرشب دوا، چه شد؟
ای کوفــه ! آن امیـــر غریبـــی که ســال‌ها
دیده اســت از رعــیتش آزارها ، چــه شد؟
«میثم» ، بخوان ز سوز جگر روضۀ علی
با ما بگو به آن شه ارض و سمــا چه شد؟

نقل از: مدايح



موضوع : حضرت علی (ع) |


حضرت على (ع) - تولّد
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : سه شنبه 11 مرداد1390


بنا به نوشته مورخين، ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب، در سال سى ‏ام عام الفيل به طرز عجيب و بيسابقه ‏اى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست. پدر آنحضرت، ابوطالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم، فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است.


اما ولادت اين كودك، مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود، بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است. مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مينمود، كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند؛ زيرا تا به اين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و گوئى از ملكوت اعلى به وى الهام شده بود، كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.

شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كرده ‏اند كه گفت : من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم، كه فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين در حاليكه نه ماه به او آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت : خدايا من به تو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏ اند ايمان دارم، و سخن جدم ابراهيم خليل(ع) را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است. بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است، ولادت او را بر من آسان گردان.

يزيد بن قعنب گويد : ما به چشم خود ديديم، كه خانه كعبه از پشت (مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد، لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عزوجل است.

 فاطمه، پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت : من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم، زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود، و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد (و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست)، و من داخل خانه خدا شدم و از ميوه ‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم، هاتفى ندا كرد:

اى فاطمه، نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم، و به ادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانه ‏ام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد. خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد، و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند.



موضوع : حضرت علی (ع) |


حديث قدسى
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : جمعه 7 مرداد1390

قال الله عزّوجلّ:



بنده‌ ام با چيزى بهتر از واجبات به من نزديك نمي‌شود،
و با نافله (كارهاى مستحبى) به من نزديك مي‌شود
تا اينكه دوستش بدارم؛ آن‌گاه كه دوستش بدارم،
من گوش او خواهم شد كه با آن مى شنود،
و ديده‌ ى او كه با آن مي‌بيند،
و زبان او كه با آن سخن مى گويد
و دست او كه قدرت نمايى مى كند.
اگر دعايم كند، اجابتش مى كنم و اگر از من بخواهد، به او مى دهم.

(كافى 2/353)
نقل از نسيم رضوان



موضوع : خدا ... |


حضرت محمّد(ص) - تولّد و کودکى
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : پنجشنبه 6 مرداد1390



بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25 آوريل 570 ميلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزيزش ، محمد را به دايه ای به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور از آلودگيهای شهر پرورش يابد .
" حليمه " زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود ...




موضوع : حضرت محمد(ص) | | ادامه مطلب...


يك مرد بود كه تنها بود ...
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : دوشنبه 3 مرداد1390



یک مرد بود که تنها بود.
یک زن بود که او هم تنها بود . زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود.
مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود. خدا هم آنها را مي ديد و غمگين بود.

خدا گفت : شما را دوست دارم پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید.
مرد سرش را پایین آورد؛ مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید .
زن به آب رودخانه نگاه می کرد، مرد را دید
.

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .
مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا زیر باران خیس نشود . زن خنديد.
خدا به مرد گفت :

به دستهای تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن آسوده زندگی کنید.
مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید.
خدا به زن گفت :
به دستهای تو همه ی زیبایی ها را می بخشم
تا خانه ای را که او می سازد، زیبا کني.

مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم و زیبا کرد . آنها خوشحال بودند.
خدا خوشحال بود...


موضوع : داستان کوتاه | | ادامه مطلب...


کلمه غریب - 1
نویسنده : دختر حوّا
تاریخ : یکشنبه 26 تیر1390

روایتی از امام علی (ع)،
"اشاره به ظهور امام زمان (عج)":



چون آنگونه شود، پیشوای دین قیام کند
پس مسلمانان پیرامون او، چونان ابر پاییزی گرد آیند.



موضوع : کلمات غریب (نهج البلاغه) |



‍‍~.*.~.*.~.*.~.*.~.*.~.*.~.*.~.*.~

مرجع دریافت قالب ها و ابزارهای مذهبی
Design By : Ashoora.ir

‍‍~.*.~.*.~.*.~.*.~.*.~.*.~.*.~.*.~

 

پایگاه جامع عاشورا